ولا جعله الله اخر العهد منی لزیارتکم...

یک عالمه حرف مانده باشد ته دلت و دلت سکوت بخواهد...
یک عالمه کلمه آمده باشد سر زبانت و رفته باشد و باز دلت سکوت بخواهد...
یک عالمه بغض گلویت را سوزانده باشد و فرو رفته باشد و باز دلت سکوت بخواهد...
یک عالمه اشک هی آمده باشد و رفته باشد
و ردپای خیسش را جا گذاشته باشد میان چشمهایت
و باز دلت سکوت بخواهد...
.
.
راز نگفتنی زیاد دارد سفر به سرزمین کربلا
بگذار بماند میان من و تو و گوشه شش گوشه...

 

 

 

 

پ.ن:
همه برکتهای این سفر یک طرف؛
بقول ِ بانوی این نوشته ها:
"هنوز در سایه سار مهر و رحمت ائمه
نقاط اشتراکمان می تواند بیشتر و فراتر از نقاط افتراقمان باشد"
.
برای تمام دوستان و همسفرانم مهر میخواهم و نور...

/ 19 نظر / 19 بازدید
نمایش نظرات قبلی
شوکو

بارون میاد جر جر یادگاری ما نشه پر :|

شوکو

والا یه هفته که تونستید در برید بقیشو خدا کریمه :|

فاطمه سادات

هر گونه هماهنگی نه تنها تکذیب بلکه تائید می شود . بعد تر اینکه یادگاری را تعریف کنید 6 نمره مهد کودک هم که نمیشه بیایم :(

شوکو

اگر یادگاری من و فاطمه سادات و زیتون و نخود رو دادید که هیچ وگرنه با نخود میایم همگی برای اجرای تگ سامیدخت :)) دییگه خود دانید :دی تا عصر وقت دارید فکر کنید :))))))))

شوکو

اسم من چرا توی پست درج نشده :| این همه زحمت کشیدم پست نوشتم ها :|

شوکو

نخود به وبلاگ سامیدخت نخود به وبلاگ سامیدخت :دی

سادات علوی

سلااااااااااام در را ه رسيدن به تو گيرم كه بميرم اصلا به تو افتاد مسيرم كه بميرم يک قطره آبم كه درانديشه دريا افتاده اَم و بايد بپذيرم كه بميرم يا چشم بپوش از من و از خويش برانم يا تنگ در آغوش بگيرم كه بميرم این كوزه ترک خورده چه جای نگرانیست من ساخته از خاك كويرم كه بميرم خاموش مكن آتش افروخته ام را ........... بگذار که بمیرم که بمیرم که بمیرم ..! در بازگشت نزدیک بود لبیک رفتن به نزد دوست را بگویم اما خواست خدئا این بود که بمانیم و باز حسرت بخورم ببخشید که از شما دوستان نتوانستم خدا حافظی کنم یاد روزها و شبهای حرم به حرم شدنمان بخیر

محمد

خوب اين مدت از ما دل ميسوزوني ها