اینهمه رفتن...

حالا که بر گشته ام
بگذار برای آخرین بار
مقابل چشمانت
 نماز باران بخوانم.
نه برای اینکه دوباره باران ببارد
نه برای اینکه دوباره برگردی؛
تو رفته ای
و من مطمئنم
باران هم اگر ببارد
بر نمی گردی...

دارم نماز باران می خوانم
که باران ببارد
که برنگردی
که یادم نرود
تو دیگر با هیچ بارانی
بر نمی گردی.

آی اهالیِ این حوالی!
مهربانِ شعرهای من
رفته است.
مهربانِ شعرهای من
دیگر برنمی گردد...
 

+

/ 9 نظر / 14 بازدید
nima azizi

سلام.وب قشنگی داری.بیش تر وقتا بهت سر میزنم.خیلی خوشحال میشم شما هم هر از چندگاهی به وب من با اسم تک موزیکال با آدرس janjaali1.in سر بزنی.اگر هم مایل به تبادل لینک بودید در خدمتم.

بارون سبز

مهربانِ شعرهای من نیز رفته است. مهربانِ شعرهای من نیز دیگر برنمی گردد... فکرکنم که می فهممت بانو...

بانوی بدون او

آی مردم این حوااااااااااااااااااااااااااااالییییییییی............

زهرا

مهربان شعرهایت را به دامان مهربان خدا بسپار ...آرام می شوی [لبخند]

زهرا

راستی تو چرا یواشکی برگشتی دخترووووووووووو؟!!!!!

گـــل یــخ

به کجـــــــا چنین شتابان!!؟ گون از نسیم پرسید...

گـــل یــخ

آی اهالیِ این حوالی! مهربانِ شعرهای من رفته است. مهربانِ شعرهای من دیگر برنمی گردد...