هنوز و تا همیشه بی‌قرینه!

 

برای روزهایی که بود
برای روزهایی که هست
برای روزهایی که خواهد بود؛
.
.
.

 «تو اگر نبودی
جهانِ من
بی جفت می‌ماند.»

/ 14 نظر / 71 بازدید
نمایش نظرات قبلی
بهار (خونه ی دل )

مادر کودکش را شیر می دهد و کودک از نور چشم مادر خواندن و نوشتن می آموزد وقتی کمی بزرگتر شد ... کیف مادر را خالی می کند تا بسته سیگاری بخرد بر استخوان های لاغر و کم خون مادر راه می رود تا از دانشگاه فارغ التحصیل شود وقتی برای خودش مردی شد پا روی پا می اندازد و در یکی از کافه تریاهای روشنفکران کنفرانس مطبوعاتی ترتیب می دهد و می گوید : عقل زن کامل نیست

همیشه و هنوز من

سلام بانوی عزیزم بازهم مثل همیشه قرار دل بی قرارم بود نوشته هایت راستی بانو چرا نمی آیی و سیاه نوشته هایم را نمی خوانی؟؟؟؟!!!! نوشته هایم خیلی وقت است که منتظرند............!!

مینو

راستی دروغ گفتنن را خوب یاد گرفته ام...!!! حال من خوب است خوب خوب!!!

منتظر ظهور

سلام سامی دخت عزیز. من و هم وبلاگی هام به رسم محرم هر سال یه چله عاشقی زیارت عاشورا گذاشتیم اگر مایل به شرکت در چله هستید به وب ما یه سر بزنید و اسمتون رو توی لیست چله نشین های ما بنویسید.یا علی

سرباز گمنام

سلام بزرگوار از تمام راز و رمز های عشق جز همین سه حرف جز همین سه حرف ساده میان تهی چیز دیگری سرم نمی شود ولی .... -لا یُمکِنُ الفِرارُ مِن عِشقِ الحُسَین (علیه السلام) وَ أَعِنِّی بالبُکَاءِ عَلَی الحُسَینِ (علیه السلام) بُکَاءً شدیداً دعا بفرمائید ....

بهار (خونه ی دل )

گاهی دلت بهانه هایی می گیرد که خودت انگشت به دهان می مانی… گاهی دلتنگی هایی داری که فقط باید فریادشان بزنی اما سکوت می کنی … … گاهی پشیمانی از کرده و ناکرده ات… گاهی دلت نمی خواهد دیروز را به یاد بیاوری انگیزه ای برای فردا نداری و حال هم که… گاهی فقط دلت میخواهد زانو هایت را تنگ در آغوش بگیری و گوشه ای -گوشه ترین گوشه ای…! که می شناسی بنشینی و” فقط” نگاه کنی… … گاهی چقدر دلت برای یک خیال راحت تنگ می شود… گاهی دلگیری…شاید از خودت …شاید.......

یه دختر خانم

نوشته هاتو خیلی دوست دارم یه بقض فروخورده ی توش هست که من حسش میکنم تو هم درد داری مثل من از ادمهای بی درد خوشم نمیاد[گل]

مینو

تمام نشدن هم برایم شیرین شده... چه روزگاری ست به حال ما میبینی ... بانو؟!!!