ترسیده ام

خودم که هیچ؛
دست و دل ِ کلماتم هم می لرزند.

/ 13 نظر / 17 بازدید
نمایش نظرات قبلی
آرام

سلام اول اینکه فوق العاده بود بعد اینکه درست می‌شه جای نگرانی نیست.همین رفتن و اومدن‌های حال و هواست که بودنش رو اثبات می‌کنه وگرنه دچار درد یکنواختی می‌شدی[گل]

مــــداد قــــرمــــز

سلام وبلاگ خیلی خوبی داری اینو واقعا میگم . امیدوارم همیشه موفق باشی من تازه یه وبلاگ زدم خوشحال میشم بهم سربزنی و با هم تبادل لینک داشته باشیم . منو با اسم .•* شهــر قصــه های مــن *•. لینک کن و بهم خبر بده تا با چه اسمی لینکت کنم . ممنون . منتظر جوابت هستم . [گل]

شاگردي كم حرف

ترس را بگذار در ِ كوزه آبش را بخور بانو... سفت بايست. سفت.

پرستو

آهسته و پاورچین باز به دامنه بر می گردم... به گفت و گوی آب... به گهواره نخست... مهم همین حوالی امید و آدمی ست...[گل] سید علی صالحی

فاطمه

چراغ دلت همیشه روشن خاتوون[ماچ][لبخند]

یک خواننده همیشگی

سلام هر دست و دل لرزیدنی بد نیست انشاالله خدا آرامشی دریاگونه بعدش عطا کند.

بهار (خونه ی دل )

هیچ چیز پنهانی وجود ندارد، همه چیز در زیر نگاهمان است، زندگی گذشته، حال و آینده. همچون سه دختر بچه ی خندان که در جاده ای روستایی دارند رازهایشان را با یکدیگر مبادله می کنند. بوبن

بالم شکست

و روزی نوشتم : ... باشد خودم هیچ مدیون دلتنگی هایم که هستی !