چیزی ز ماه بودن تو کم نمیشود...

به نام حضرتِ شما
و دلم که قرار بود جا بماند گوشه بقیع...
.
.
همان شب لیله الرغائب
که میان خواب و بیداری
میان سفیدی احرام
مُحرم دیده بودمش
ایستاده بر درِ مسجد پیامبر؛
که قرار، مدار کردیم
که به نام حضرتِ شما
که دلم را
که دلش را...
که رها شوم از اینهمه درد
از این خود زنیهای مدام
از این عبورِ بی سرانجام...
.
آقای صبور قصه های من!
امشب باز دوباره، شبِ شماست
من قرار شکسته ام؟!
اصلا قبول؛
  می شود باز دوباره، به نام حضرتِ شما
آسمان دلم، آبی شود؟!

 



پ.ن:
امشب، اگر میان دستهایتان
جایی برای یک دعای کوچک بود
برای عزیزی از اهالیِ همین حوالی
دعا کنید...

/ 8 نظر / 17 بازدید
علي14

دعا ميكنيم براي سلامتي عاقبت به خيري

بهشته

چیزی ز ماه بودن تو کم نمی شود ... حتی اگر روی خاک های غریب بقیع، تنهای تنها مانده باشی ...

ماری

چیزی ز ماه بودن که هیچ ... چیزی ز کرامتش نیز کم نمی شود اگر همه ی گدایانش را تفقدی نماید!

شاگردي كم حرف

بقيع... آخ! براي ما هم ...[لبخند]

مینا

سلام! اگر ممکن است بفرمایید این قالب ساده وبلاگ را از کجا گرفته اید. لطفا آدرس بدهید. خیلی ممنون

ماری

ساعتها و لحظه ها چرخید و یکسال دیگه گذشت و من باز رسیدم به یک تساوی که از نظر ریاضیدانان ناممکن است: 30000 = 1 شبی که از هزار ماه بهتر است !

نيلو

مي شود دوباره؟