جانستانِ عالم


و باز یادم هست تصویر پایانی این سفر را... وقتی شب، در خیابانِ امام رضا(ع) راه می رفتیم به سمت حرمِ رضوی، نگینِ خراسانِ  بزرگ و همان جا گوشک همراه زنگ خورد و صدا به زحمت میرسید...
عبدالرزاق بود:
گوشکِ شما وضع‌ش خیلی خراب است...یادت هست قول‌ت را... مرا دعا کنی در حرم ِ امام رضا(ع) یا نی؟! البته الان که بایستی دیرهنگام باشد برای زیارت...
نگاه می کنم به گنبدِ طلاییِ حرم امام رضا (ع) و میبینم ساعتی از نیمه شب گذشته است و انبوهی از عاشقان‌ند که به سمت حرم میروند و ما و کالسکه لی جی هم بین آنها...
.
.
روبروی حرمِ امام رضا(ع)، جانستانِ عالم می ایستیم و سلام می دهیم و برای چشمانِ بلاکش ِ هندو کش، برای انسانِ ایرانِ بزرگ دعا می کنیم.
"جانستان کابلستان، رضا امیرخانی"

 

 پ.ن:
سحرِ امروز، بعد از نماز صبح،خواندن "جانستان کابلستان" را  تمام کردم.
بعد از مدتها میان این همه سرشلوغی، میان دورِ تندِ زندگی، میان اتفاقات ریز و درشتی که این روزها  اعماق وجودم را آزرده اند، یک حس خوب وصف ناشدنی دارم.
"انتخاباتیات" به نظرم بهترین بخش کتاب بود.
دستم نمی رسید به آقای امیرخانی که بابت حس و حال خوبی که بعد از سالها به واسطه  کتابشان هدیه ام کردند تشکر کنم.
اما دلم خواست اینها را اینجا بنویسم که یادم بماند با این کتاب یک شروع دوباره را رقم زده ام.
"جانستان کابلستان" درست همان وقتی تمام شد که عازم زیارت جانستانِ عالم حضرت علی ابن موسی الرضا (ع) هستم.
هنوز توی فصل آخر کتاب راه می روم و مطمئنم تا مدتها بیرون نخواهم آمد.
و مطمئن تر اینکه این کتاب را دوباره و چندباره خواهم خواند...

/ 4 نظر / 9 بازدید
فاطمه

اگر بگم چقدر خوشحالم باور میکنی خواهری؟؟؟[قلب]

پری

خیلیی التماس دعا :) ...

پرستو

[گل] با دل قشنگت لحظه های این ماه عزیز دعام کن سامی جان... این ماه فصل خوبی برای یک شروع دوباره است... همیشه این جا سر می زنم خیلی وقتا بی صدا... [گل]

آرام

سلام نازنین دلم سخت هوای امام رضا رو کرده وموانعی برسر راه زیارتم هست: دعا کن بطلبند و رفع موانع بفرمایند. دعاکن مرا غرق در احتیاجم...