من و اینهمه سکوت

هی مدام
سرت را بیندازی پایین
خودت را بزنی به ندیدن
به نشنیدن؛
که اصلا  بی خیال هر چه حرف و حدیث:
"من که دوستش دارم"
.
.

دست آخر
یک جایی
یک کسی
یک چیزی
عطر آشنای اینهمه باور را به باد خواهد داد.
آن وقت تو می مانی
این همه کلمه و
یک دنیا سرگردانی...
.
خودت بگو
این روزها
با واژه هایی که نمی نویسم‌شان
چه کنم؟!


/ 13 نظر / 14 بازدید
نمایش نظرات قبلی
پرستو

مجنون­هایی هستند که آن­قدر مجنون­اند که هیچ­چیز نمی­تواند تب زیبای عشق را از چشمان­شان برباید. خداوند مورد رحمت­شان قرار دهد. به خاطر وجود آن­هاست که زمین گرد است و خورشید هر روز طلوع می­کند، طلوع می کند کریستین بوبن گاهی واژه ها هم ناتوانند برای عظمت عشقی که میان قلب قشنگت خانه دارد بانو...

زهرا

با واژه هائی که نمی نویسمشان چه کنم؟

مریم

قصه بی وفایی بد قصه ایه

آب تنی

'گه گاه فکرمیکنم که این نشنید ن ها و ندیدن ها ، تقاص دوست داشتن است...

آرام

سلام عزیز. رسیدن به خیر من سرمو انداختم پایین. توی دلم غصه خوردم از حرفهایی که مى‌ شنوم و سکوتم برای خودم حداقل آرارنده بود. لابلاش به این نتیجه رسیدم که :دل نبند و روی هیچکس حساب 100% باز نکن اینجوری توی ذوقتم نمی‌خوره. همین شد ژشیمون نیستم و دارم زندگیمو می‌کنم قبل از اینکه بی‌وفایی ببینم. خلاف آنچه شنیده بودم و خلاف حرف دلم هیچ کدومش ثابت نشد... حرف‌هایی که نمی‌نویسی رو زمان توی دل خودش حل می‌کنه و اگه بهشون نپیچی زودتر...[گل] بازم بنویس یکی از دلخوشی‌های روزانه من اینجاس[بغل]

محمد

خيلي وقت است مانده ام با يك عالمه كلمه و يك دنيا سرگرداني... . خودت بگو سامي دخت اين روزها با واژه هايي كه مي نويسيشان و ميسوزاندم چه كنم؟!

هادی

اینقدر فوق العاده مینویسی که هیچ چیز نمیشه گفت. البته سرم پایینه.[چشمک]

نيلو

لال که نه، انگار گنگ شدم! با گريه هايي كه نمي كنم چه كنم؟!!

رویا

هزاران لایک ..... حرف دل بود خواهر ....