شب

 

از شب گریزانم؛
تو را می‌آورد
و خودم را
و هجوم این‌ همه خاطره را...

/ 6 نظر / 28 بازدید
سارا

دوستت دارم خواهر خوبم

ساناز صلح‌دوست

شب برای من نهایت شیفتگی‌ست ....

کشکول

سلام بهترین ساعات عمرم را در شب گذرانده ام.

قطع و وصل

چه سخت! امیدوارم به زودی زود خاطراتی از جنس بلور جایگزین خاطراتی شوند که تو را ازشب می گریزاند...

باران

سلتم عزیز.بعد از مدتها...وبلاگم حک شده..دیگه آسمونی و ندارم.اما شروع میشوم اینبار باز هم با عشق...منتظرم

مینو

زندگی زیاد بر وفق مراد آنها که خاطره بازند نیست... در تنهایی مطلق میگذرد