! دلم روشن است

... دلم روشن است که روزی از زوایای گریه هایم ظهور می کنی

با سکوت حرف می‌زنم

قسم خورده بودم به صبح
که دستم به کلمه
و دلم پی هیچ واژه‌ای نرود.

باید دوباره شاعر شوم؛
بی‌کلمه
بی‌واژه
بی‌تو...

تو فکر می‌کنی
تا کنون
کسی سکوت را سروده است؟!
 

پ.ن:عنوان پست، عنوان کتابی از عبدالجبار کاکایی‌ست.

   + سامی دخت ; ۱٢:٠٥ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ٩ اسفند ۱۳٩۱